|
اسلام و انسان | ||
|
بسم الله الرحمن الدحیم خامۀ این بنده که لب بر پهنه سینه کاغذ نهاد و بوسه ای به طعم عقلانیت از او گرفت نور دیدگان تو را نیّت کرد که این برگ از دفتر بی نظیر ثقلین را گشادی و نظاره گر نزاع عقل و جهل شده تا اینکه آدمی از نردبان قیاس بالا رفته و توشه بدیهیات خویش را از اوّلیات و مانند آن برداشته تا از آنچه شاهراه حسّ به او تقدیم نموده بگذرد و در فضای بی مثال خیال خویش پرواز نموده تا آنکه اوج می گیرد و لباس صورت و قید هیئت از خویش بر می اندازد تا به بلندای چشم انداز عقل بار می یابد و معانی و معلومات را یکسره خالص و محض می یابد و می رباید؛ این سفر همان سیر زندگی معقول ماست که جمهور فرهیختگان اهل نظر بر آن سیر کرده اند. گر چه حکایت این سلوک بس عمیق تر و دقیق تر است لیک غرض خیر مقدم شما بود که حاصل شد. بحول و قوۀ حکیم علی الاطلاق قصد آن داریم که در این بخش اقوال حکما و ظرائف حکمت را به انگشت اشارتی نشانه رویم و از خرمن علم چند هزار سالۀ آن بچینیم.
همرهی کوی عقل درخور هر دیده نیست دیده برانداز پس همره ما باش و بس
فلسفه چیست؟ همۀ انسانها در سرنوشت خود جویای دانستن اند این [جویایی] مهرورزی ما به ادراک های حسّی است.(1) این است که فلسفه، شناخت حقیقت است زیرا هدف شناخت نظری، حقیقت و هدف شناخت عملی، کنش است چون مردان عمل هر چند در چگونگی چیزها نظر می کنند اما منظورشان جستجوی خود علّت نیست بلکه پیوند آن با کاربرد نسبی و کنونی آن است.(2) «پس حکمت کامل ترین صورت علم است و حکیم کسی نیست که فقط می داند از عالی ترین مبادی چه نتیجه ای حاصل می شود بلکه از خود این مبادی نیز شناخت یقینی دارد؛ بنابراین حکمت نظری باید عقل شهودی پیوسته با شناخت علمی باشد. شناخت علمی ِعالی ترین و شریف ترین موضوعات و به عبارت دیگر علم کامل، اگر کسی بگوید علم سیاست یا حکمتِ عملی بهترین دانشهاست سخنش بی معنا خواهد بود چون آدمی بهترین موجودات نیست. »(3) از آن چه گفته شد این نتیجه به دست می آید که حکمت نظری هم عقل شهودی است و هم شناخت علمیِ موجوداتی که بر حسب طبیعتشان والاترین موجوداتند.(4) عباراتی که نقل شد از معلم اول جناب ارسطو در کتاب کبیر متافیزیک و اخلاق نیکو ماخس بود که با دقت فوق العاده ای فلسفه و حکمت را تبیین کرده است و ابن رشد اندلسی در شرح ما بعد الطبیعه ارسطو عبارت وی را چنین نقل می کند (البته از ترمه اسحق بن یعقوب کندی): «و من الصواب أن تسمی معرفه الحق من الفلسفه. الفلسفه النظریة لان غایة المعرفة النظریة الحق»(5) و صحیح آن است که آن قسمت از فلسفه و تعریف آن اگر چه می توانستیم کلمات حکماء ما قبل از ارسطو را بررسی کنیم لکن به جهت عدم نظام خاص عقلانی در آنها و نبود اصطلاح مستقر و رائج فلسفی ترجیح دادیم که از بیانات جناب ارسطو شروع کرده و با وجود اشاراتی در کلام بزرگان حکمت مانند افلاطون و غیره از آنها چشم پوشی کنیم پیش از آنکه وارد سائر تعریفات حکمت شویم لازم به ذکر است که گذشته از مناقشاتی که در ریشۀ کلمۀ فلسفه وجود دارد بعد از استقرار این اصطلاح بر یک علم خاص، ضروری است که مفاد آن توضیح داده شود. از این رو بَرای تحلیل معانی خاص فلسفه به حسب آن که یک فعالیت ذهنی است شایسته است که أنحاء گوناگون تعریف یک واقعیت را بررسی کرده سپس به تعریف این علم بپردازیم. آن چه که منطقیون در بحث حدّ و رسم کرده اند در محدودۀ ماهیات اشیاء و جنس و فصل و لوازم آن هاست که عالی ترین نوع، خود حدّ تام را تشکیل می دهند که فقط ذاتیات شیئی به حسب ماهوی را نشان می دهد (البته با غفلت از تسامحی که در اخذ فصول و اجناس از خارج وجود دارد) امّا کیفیت وجودی شیئی را مهمل باقی می گذارد. ما بر اساس آزموده های حکمت متعالیه وقتی مفاهیم ما فوق ماهوی را درک می کنیم راه شناخت و بررسی آن غیر از راه مألوف منطقی است لذا شناخت مفاهیمی که از سنخ معقول ثانی فلسفی می باشند غیر شناخت مفاهیمی است که معقول اولی بوده و در دائره حدّ و رسم، قابل بحث هستند لذا برای تبیین حکمت و فلسفه حتی با رویکرد حسّی مسلکان و مادی گراها که از سنخ امور عقلانی هستند ناگزیر از بحثی وراء طور حدّ و رسم و سطح ابتدائی آن هستیم بعد از بیان مقدمات به اصل مقصود باز می گردیم. بعد از جناب ارسطو اگر چه حکمائی در یونان و در دورۀ قرون وسطی ظهور کردند مانند اگوستین و توماس آکونیاس و ژان اسکات اریژن (و مانند ایشان) لکن به جهت تمحض این دوره در شرح و تقریر مبانی ارسطو با نشیب و فرازی ملایم از آن صرف نظر کرده و نگاه خویش را به دورۀ اسلامی معطوف نموده و با شخصیت کم نظیر معلم ثانی فارابی -قدس سرّه بحث را پی می گیریم. معلم ثانی در مواضع گوناگون حکمت را تعریف کرده و ما به جهت اهمیّت مطلب آنها را نقل می کنیم: الف: الحکمة هی أفضل علم لأفضل الموجودات و التعقل اذ کان انما یدرک به الاشیا الانسانیة فلیس ینبغی أن یکون حکمة اللهم الا أن یکون الانسان افضل ما فی العالم و افضل الموجودات فاذا لم یکن الانسان کذلک فالتعقل لیس بحکمة.(6) «حکمت، تعلق ِ برترین دانش ها به بهترین موجودات است و تعقل از آن جا که به آن، متعلقات انسانی درک می شود پس سزاوار نیست که تعقل همان حکمت باشد البته مگر آن که کسی قائل شود انسان برترین موجود در عالم و در بین سائر موجودات می باشد لکن با توجه به این که انسان چنین موجود برتری نیست پس تعقل مترادف حکمت نیست.» ب: و در جایی دیگر می گوید حکمت، معرفت وجود حق است و وجود حق همان واجب الوجود بذاته است پس حکیم کسی است که نزد او علم واجب الوجود در حدّ کمال موجود می باشد.(7) با دقت در بیان معلم اول و ثانی و شباهت بیان این دو حکیم برجستۀ عالم فکر و اندیشه برای یک مطلب ابتداءً روشن می شود که فضایی که این دو حکیم در آن تنفس می کردند (البته با بیش از 3000 سال فاصله ای که ما بین ایشان است) یکسان است و هر دو یک معنی از فلسفه فهمیده اند و آن درک حقیقتِ حق است لکن بعد از جناب فارابی و جلوۀ نابغۀ جهان ِ تفکر، شیخ الرئیس ابو علی سینا تعریف او از فلسفه کمی نسبت به دو حکیم سابق الذکر متفاوت شده، فلسفه را علم به حقائق همه اشیاء البته تا آنجا که طاقت بشری اقتضا کند(8) دانسته و تا حدودی از اوج حکمت نزد ارسطو فارابی تنزل می کند (البته آن چه از بوعلی -رحمه الله- در کتاب تعلیقات آمده و شباهتی تامّ با کلام فارابی دارد برای ما فاقد اعتبار است به جهت تردیدی که در انتساب آن کتاب به ابن سینا وجود دارد و تحقیق آن را به محل خود موکول می کنیم)
(1) آلفای بزرگ/فصل 1/ص 3 (2) آلفای کوچک/فصل 1/ص 48 (3)اخلاق نیکو ماخس/کتاب 6/فصل 7/ص 219 (4)اخلاق نیکو ماخس/کتاب 6/فصل 7/ص 220 (5) ص 11/ج 1 (6) فصول منتزعه/فصل 52/ص 61 (7) تعلیقات فارابی/ص 47/ص 24 (8) منطق شفا/ج 1/فصل 2/من المقاله الاولی/ص 12/س موضوعات مرتبط: مقالات فلسفی [ چهارشنبه ششم بهمن 1389 ] [ 20:31 ] [ صدرا ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||