اسلام و انسان
درباره وبلاگ
شخصی نزد همسایه اش رفت و گفت:
گوش کن می خواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو می گفت...
همسایه حرف او را قطع کرد و گفت:
قبل از اینکه تعریف کنی بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذراند ه ای یا نه؟
- کدام سه صافی؟ - اول از میان صافی واقعیت.آیا مطمعنی چیزی که تعریف می کنی واقعیت دارد؟ -نهُ من فقط آن را شنیده ام . شخصی آن را برایم تعریف کرده است
- سری تکان داد و گفت:
پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده ای . مسلما چیزی که میخواهی تعریف کنی حتی اگر واقعیت نداشته باشد باعث خوشحالی ام می شود.
- دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند
- بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمیکند حتما از صافی سوم یعنی فایده هم رد شده است.
آیا چیزی که می خواهی تعریف کنیُُ برایم مفید و به دردم می خورد
- نه، به هیچ وجه!همسایه گفت:
پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفید،
آن راپیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی...
گوش کن می خواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو می گفت...
همسایه حرف او را قطع کرد و گفت:
قبل از اینکه تعریف کنی بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذراند ه ای یا نه؟
- کدام سه صافی؟ - اول از میان صافی واقعیت.آیا مطمعنی چیزی که تعریف می کنی واقعیت دارد؟ -نهُ من فقط آن را شنیده ام . شخصی آن را برایم تعریف کرده است
- سری تکان داد و گفت:
پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده ای . مسلما چیزی که میخواهی تعریف کنی حتی اگر واقعیت نداشته باشد باعث خوشحالی ام می شود.
- دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند
- بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمیکند حتما از صافی سوم یعنی فایده هم رد شده است.
آیا چیزی که می خواهی تعریف کنیُُ برایم مفید و به دردم می خورد
- نه، به هیچ وجه!همسایه گفت:
پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفید،
آن راپیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی...
موضوعات
آخرين مطالب
● سربرگ
آرشيو مطالب
پيوند ها
آخرین شعر مولانا در حین وفات
رو سر بنه به بالين تنها مرا رها كن
ترك من خراب شبگرد مبتلا كن
ماييم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهي بيا ببخشا خواهي برو جفا كن
از من گريز تا تو هم در بلا نيفتی
بگزين ره سلامت ترك ره بلا كن
ماييم و آب ديده در كنج غم خزيده
بر آب ديده ما صد جاي آسيا كن
خيره كشي است ما را دارد دلي چو خارا
بكشد كسش نگويد تدبير خونبها كن
برشا خوبرويان واجب وفا نباشد
اي زرد روي عاشق تو صبر كن وفا كن
درديست غير مردن كانرا دوا نباشد
پس من چگونه گويم كين درد رادواكن
در خواب دوش پيري در كوي عشق ديدم
با دست اشارتم كرد كه عزم سوي ما كن
گر اژدهاست بر ره عشق است چون زمرد
از برق اين زمرد هين دفع اژدها كن
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم آبان 1387 توسط صدرا
